بعد از نماز صبح دیگر نخوابیدم. اینقدر بیدار ماندم تا سپیدی صبح در آسمان که به مثابه یک نوار باریک میماند، نظاره کردم. آخرین سویِ چراغ های برافروخته در تاریکی شهر از نمای تنها پنجره اتاقم در کوچه های محله دیده میشد. پنجره را که باز کردم تا گلدان های آپارتمانی جدیدم کمی نسیم صبحگاهی نوازششان دهد، هوای خنک و تازه به پوست صورتم احساس سرمای دلنشین و قابل تحمل میداد. قُمری با صدای زیبایش داشت بهترین سنفونی طبیعت پروردگار متعال را مینواخت. آرام و بی حرکت به گوشه ای از درخت کوچه محلمان چشم دوخته بودم و به صدای دلنشین قمری گوش میکردم. زیبایی آفرینش پروردگار در صدای این پرنده به اندازه ای بود که در عین سادگی در کلامش، از هر صدای ساز مصنوعی و ساخته و پرورده دست بشر شنیدنی تر بود.
ادامه مطلبیوم الله و روز تجدید میثاق من و همه ما با امام بزرگوارمان
صدای ,های ,پنجره ,کوچه ,پروردگار ,ای ,دلنشین قمری ,قمری گوش ,گوش میکردم ,صدای دلنشین ,به صدای
درباره این سایت